همه دست کشيده ام که تو باشي همه ام ، با تو بودن زهمه دست کشيدن دارد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بوسه هاي گرم و نرمت نوش جان ديگران ، يک نگاه چشم مستت ما غريبان را بس است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ديگر هيچ زميني را به اميد مترسک به زير کشت نخواهم برد
چرا که من ديده ام يک آسمان کلاغ ?
رقص باران را در کلاه مترسک به ريشخند گرفته اند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حاصل عشق مترسک به کلاغ ، مرگ يک مزرعه است . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در زمين عشقي نيست، که زمينت نزند ...! آسمان را درياب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند
.
.
.
.
.
.
.
.
ديوانگان هزار بار خنديده اند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پروانه من در تاري افتاده كه عنكبوتش سير است....نه ميتواند پرواز كند نه بميرد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سـاعـت ها را بـگو بـخـوابـنــد بـيــهوده زيـسـتــن را نـيــاز بــه شــمارش نـيـســت...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش به آدمهاي بد بخت يک ليوان آب ميداديم
تا خوشبختي در گلويشان گير نکند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بگذار هرچه نمي خواهيم بگويند !
بگذار هرچه نمي خواهند بگوييم باران که بيايد از دست چترها کاري ساخته نيست
ما اتفاقي هستيم که افتاده ايم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاد بودن بزرگترين انتقامي است که مي توان از زندگي گرفت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من آدم
تو حوا
بيا
جهاني ديگر آغاز کنيم!
لبخند بزن
بگو سيـــــــــــــــــب...!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلهاي پاک هرگز خطا نمي کنند،
سادگي مي کنند
و امروز ســـــادگــــي پـــــــاک تـــــــرين خطــــــاي دنـــيـــــاست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خنده بر خاري من اي گل بي خار مزن
من به پاي تو نشستم که چنين خار شدم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
براي آنهايي که بي تقصيرند : تقديم به چشمهايي که در راه ماندند:
دلهايي که آنهارا راندند.
تقديم به اشک هايي که غرورشان شکست و عهدهايي که کسي آنها را نبست.
زندگي نسيم است"
عشق نسيم است و واي بر حال آنکه در عشق پاي بند نظم و ترتيبي باشد"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نفسم مي گيرد،
.
.
.
.
.
.
.
.
در هوايي که نفس هاي تو نيست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق يعني اين که
وقتي ميخواي برسونيش راديو پيام رو روشن کني ببيني کدوم مسير پر ترافيک تره!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ميدوني چقدر دوستت دارم ؟
1 دونه !
ولي مردونه !!
آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...
گریه کن، بخاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند...
اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...
سوالی از تو دارم :
این کودک را می شناسی؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟ این دختر را چطور؟
حتماً او را دیده ای...
در کوچه پس کوچه های بصره... پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت...
الان به نظرت لکه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لکه های قرمز روی زمین، گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه ای که در کنارش به دست گرفته ای چه کار؟
ببین چه گریه ای میکند؟ چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون فرزندت که اینچنین در آغوشش کشیده ای؟
حال این دخترک را خوب ببین. نتیجه کارتو وهمکاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای...
این پدر را میشناسی؟
دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد کنار بقیه جنازه ها.
یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران کردید.
تو و همقطارانت.
این را چطور؟
این اما مال افغانستان است.
شاهکار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر کهنه می شود؟
این هم کادوی یکی دوسال قبل توست برای کوکان افغان.........
از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتیلا... و ....
...............
...............
...............
گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت ...
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...
گریه کن برای عاطفه ای که در وجودت مرده...
گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید...
|
نمىدانید ؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب!
|
|
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند. نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم رانمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من،خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتی مردهایى كه به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند. . نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل كثیف، همره شمانیست.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.
.
چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید. . چه لذتى دارد وقتى مىبینى كه مىتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را. . چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید. نمىدانید؛واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب! . |

مرغ دل يک بام دارد دو هوا
گه مدينه ميرود گه نينوا
اين اسير بند قاف و شين و عين
گاه مي گويد حسن گاهي حسين
ميپرد گاهي به گلزار بقيع
مي نشيند پشت ديوار بقيع
مي نهد سر بر سر زانوي دين
اشک ريزان در غم بانوي دين
عرضه ميدارد که اي شهر رسول
در کجا مخفي بود قبر بتول
از تمام نخلها پرسيده ام
آري اما پاسخي نشنيده ام
يا امير المؤمنين روحي فداک
آسمان را دفن کردي زير خاک ؟
آه را در دل نهان کردي چرا ؟
ماه را در گل نهان کردي چرا ؟
يا علي جان تربت زهرا کجاست ؟
يادگار غربت زهرا کجاست ؟
تا ز نورش ديده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقي کوثر گرفت
ياد پهلويش نمازم را شکست
فرصت راز و نيازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاري بود
دست مولا تشنه ياري بود
چون علي شد بي کس و بي همنفس
گفت يا زينب به فريادم برس
آدما بازي كردن رو دوست دارن .
اين دست خودته كه انتخاب كني اسباب بازيشون باشي يا هم بازيشون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جا مانده است
چيزي جايي...
که هيچ گاه ديگر
هيچ چيز...
جايش را پر نخواهد کرد!
نه موهاي سياه و...
نه دندانهاي سفيد!
.
.
.
حسين پناهي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اسم من چيست؟ خدايا چه کنم يادم نيست. من که همسايه ي نزديک شقايق بودم.
پا شدم آمدم اينجا چه کنم ؟يادم نيست. من چرا ازتو بريدم وچرا برگشتم.
وبنا شد که دلم را چه کنم يادم نيست.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گلي که در پي خورشيد مي رود، در روزهاي ابري نيز راهش را ادامه مي دهد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
براي کوبيدن يک حقيقت , خوب به ان حمله نکن , بد از آن دفاع کن
دکتر علي شريعتي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من از بازي هفت سنگ بدم مياد ! ميترسم اينقدر سنگ رو سنگ بزاريم که بينمون ديوار بشه !
بيا لي لي بازي کنيم که تو هرجا رفتي دوباره برگردي پيشم.......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نامم را پدرم انتخاب کرد , نام خانوادگيم را يکي از اجدادم ! ديگر بس است !
راهم را خود انتخاب خواهم کرد...
دکتر علي شريعتي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست ! دوست داشتن امري لحظه ايست
ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي دوست داشتن است...
" دکتر علي شريعتي "
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزه دار عشق بودم من به هيچ افطار کردم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ابر بارنده به دريا ميگفت :
من نبارم تو کجا دريايي ؟!
زير لب خنده کنان دريا گفت :
ابر بارنده , تو خود از مايي...!
![]()
سلام ٬ ببخشید ما داشتیم تو کوچه اس ام اس بازی میکردیم
یکی از عاشقونه هاش افتاد تو خونتون ! میشه پسش بدین !؟؟
ما منتظریم !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گل يا پوچ ؟
پوچ پوچ پوچ
دستاتو باز نکن ، حسمو تباه نکن ، بذار فقط تصور کنم که تو دستت
کمي عشق پنهان کردي . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بيا لبخند بزنيم ، بدون انتظار پاسخي از دنيا ، و بدان روزي آنقدر شرمنده ميشود
که به جاي لبخند ، به تمام سازهايمان ميرقصد ... بيا لبخند بزنيم . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از سازمان کشتيراني مزاحم ميشم ،
.
.
.
.
لنگر عشقتون بدجوري تو ساحل دل ما گير کرده ! . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سکوت مقدس عشق ، را مي ستايم ، بر لبهاي بسته اش بوسه ميزنم
شايد مرحمي باشد براي فرياد در گلو مانده ام
سکوت ميکنم ... صبر ميکنم ...
و همين است که مرا هر روز به عشق مجنون تر ميسازد . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چشم هايم را به زبان عشق ترجمه کن ، شعري ميشود
همه واژه هايش تو هستي . . . دوستت دارم . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر وقت بارون مياد ياد تو ميوفتم ولي الان بارون نمياد ، به جاش
هواي دلم انقدر ابريه که چشمه اشکم مثل بارون همينطور مياد .. عجب هوايي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در يک آشنايي دوستانه ما با هم دست داديم ٬ تو فقط دست دادي . . .
و من . . . همه چيز از دست دادم . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ،
راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي ، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سرمشق های آب بابا ٬ یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
اما خدای مهربان یادمان رفت . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ترسم به نام بوسه، غارت کنم لبت را ![]()
با عذر بي قراري، اين بهترين بهانه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاد باش که از شادي تو دل شادم
تا تو شادي ، ز غم هر دو جهان آزادم
لذت زندگي من همه خرسندي توست
بي وفايم که وفايت برود از يادم

من به مرگم راضيم اما نميآيد اجل ، بخت بد بين از اجل هم ناز ميبايد کشيد . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگي را با همين غم ها خوش است
با همين بيش و همين کم ها خوش است
زندگي کرديم و شاکي نيستيم
بر زمين خورديم و خاکي نيستيم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فلاني...؟... مي داني؟... مي گويند رسم زندگي چنين است : مي آيند.......
مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند....... و تو در خود مي ماني.......
و تو تنها مي ماني.......
راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها!؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر کجا محرم شدي دست از خيانت باز دار![]()
اي بسا محرم که با يک نقطه مجرم ميشوي!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جفا که با من دلخسته مي کني سهلست
غرض وفاست که با مردم دگر نکني
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست! بلکه امتحان ريشه هاست

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نداری جرات فریاد...
خودت را در قفس گم کن دلیلش را کسی پرسید...
بگو مشتاق تنهائی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ما در اين شهر غريبيم ودر اين ملک فقير
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسير
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ناز کردي ، جور کردي ، از برم رفتي به قهر
الفتت نازم که از نازت پشيمان آمدي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل چو خواهم باختن در پاي او
جان ز شوقش پيش دستي ميكند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با رقيبان گفته اي خواهي فراموشم كني
سر خوش از اين گفته ام چون يادي از من كرده اي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خواستم شرح غم دل بنويسم به قلم
آتشي در قلم افتاد که طومار بسوخت
پیامک خنده ![]()
ميگن :
گوشه آسمون نوشته ? هرکي يارش خوشگله ? جاش تو بهشته .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خدائيش چه شانسي داريـــــــــــاااااا .... مفتي مفـــــــــتي داري ميري بهشت .....!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرستنده: من
دليل: محبت
هدف: خشنوديت
نتيجه: 9 تومان ضرر فقط به خاطر تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مادر محترم!
شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم!
لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(پاي درد دل نوزاد)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه تيتر روزنامه ها رو خوندي كه فرار مغزها،
بهت حق ميدم كه ناراحت بشي و گريه كني،
چون من دارم از ايران ميرم !!!
.
.
پیامک عاشقانه ![]()
از تو که حرف ميزنم،تمام فعل هايم ماضي اند....ماضي بعيد...ماضي خيلي خيلي بعيـــــــد...
کمي نزديکتر بنشين....دلم براي يک حال ساده تنگ شده است..........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد
نگهش دار به موسي شدنش مي ارزد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داستان زندگی من قصه ایست متن آن وجود تو پایان آن نبود تو...

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گریه کن ...
عروسک چینی ِ من !
روایت کن ...
قصه ی غم انگیز چشمانت را
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من تو را بیشتر از غرورم دوست داشتم
و تو...
غرورت را بیشتر از من
حالا اما...
بگذریم
نه چیزی از غرور تو مانده
نه از دوست داشتن من....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست میدارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گلهای قالی اطاقم میخشکند بر دیدگانم و من در سفیدی نقش و نگار آن بدنبال روزنی میگردم
تا طرح چشمان روشنت را به یاد آورم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آری...رفتنت را بی من میبینم؛
میروی آرام آرام و رد پایت را بر روی ویرانه های دلم به یادگار میگذاری

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزی نو و غیبتی دیگر!
در سیاهی کدامین شب حسرت دیدارت را از آسمان ابری چشمانم خواهی زدود ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش چشمانم سوی دیدن را از دست میداد تا برای همیشه در قفس نگاهم باقی بمانی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مترسک ناز می کند ![]()
کلاغ ها فریاد می زنند![]()
و من سکوت می کنم....![]()
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعد از رفتنت کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد...
من هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام... برگرد !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی دور...یا خیلی نزدیک...؟؟
سرنوشت کدامین را برایم رقم خواهد زد...
نمی دانم...خدا آخر عاقبت ما عاشقان را به خیر کند!!...
.
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
زندگي رو از شيشه ي جلو نگاه كن ، نه از آيينه ي عقب . . .
==================
اي كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد ![]()
تا كه هر بي سر و پايي نشود يار كسي . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
==================
بگذار
.
.
.
.
.
لب هايت را مي گويم .
روي چشمانم بگذار.
تا ديگر براي هميشه
خواب بوسه ببينم . . .
شبت ، پر از ستاره هايي باشه كه هر شب سفارشتو به خدا مي كنن تا هميشه ماه بموني
خاطرم نيست كه تو از باراني ، يا كه از نسل نسيم
هر چه هستي گذرا نيست هوايت ، بويت . . .
فقط آهسته بگو . . با دلم مي ماني . . . ![]()
==================
دو تا داستان باحال حتما بخونین :
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
==================
تله موش

موش از شكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست! مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت: ايكاش يك غذاي حسابي باشد.
اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت: توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .
مرغ با شنيدن اين خبر بالهايش را تكان داد و گفت: آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد.
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
از دست بر قضا در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست.
مرد مزرعه دار که زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر کردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي کردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني کند تا با گوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد. روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد. تا اين که يک روز صبح، در حالي که از درد به خود مي پيچيد، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاکسپاري او شرکت کردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديک تدارک ببيند. حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فکر مي کرد که کاري به کار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي: اگر شنيدي يك وقت مشکلي براي کسي پيش آمده و شايد چندان ربطي هم به تو نداره، سعي كن اقلا كمي بهش فکر کني! شايد خيلي هم بي ربط نباشه!
سلام
از برنامه 90 شبکه 3 مزاحمتون ميشيم ... مي خواستيم به اطلاعتون برسونيم که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شما به عنوان بهترين گــــل سال انتخاب شديد .....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
=======================
يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست ، زنگ بعد حساب داريم ...
=======================
بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه دوريش لاغر شد !!![]()
=======================
به يارو ميگن لپ لپ مي خري؟ ميگه : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟
ميگه فكر نمي كنم ،من لپ لپ رو واسه كيفيتش مي خرم
=======================
اولين اس ام اس جهان در سال:01/01/0001 در ساعت: 00:00:01 ارسال شد:
آدم: دوست دارم جيگر حوا : شما ...!؟
=======================
ببخشید از فدراسیون تکواندو مزاحمتون میشم ،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
می خواستم بپرسم میتونم جفت پا برم تو قلبتون ؟!!
=======================
به ترکه میگن زلزله چطور به وجود میاد میگه :
خدا پی ام میده کسی جواب نمیده BUZZ میزنه
=======================
قزوينيه تو زندون به هم سلوليش ميگه با پير بودي؟
ميگه نه .
ميگه با جوون ؟ ميگه نه
ميگه با بچه ؟ ميگه نه بابا جرمم سياسيه
ميگه اوووف با رييس جمهور؟!!!
=======================
یارو نصف شب میره دزدی صاحب خونه پا میشه میگه كیه؟
یارو میگه هیچكی، گربست بع بع ... !
=======================
یه روز دو تا آبادانی به هم میرسن اولی میگه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم.
دومی میگه: همش همین؟
اولی میگه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم میشه؟
دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟
=======================
دو تا دیوانه داشتن با هم بحث میکردند، اولی که دستش رو مشت کرده بوده به دومی میگه: ا
گه گفتی تو مشتم چیه؟
دومی میگه: اتوبوس.
اولی میگه: قبول نیست تو از روی رنگ شلوارم فهمیدی
=======================
خدا با اون همه ستارش به آدم زور نمیگه
ولی یه نظامی با یه ستاره روی دوشش به آدم زور میگه
=======================
خدایا ![]()
از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار
نگاهی
یادی
تصویری
خاطره ای
برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بودیم ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
=======================
اعیاد شعبانیه
( میلاد امام حسین(ع) - حضرت ابالفضل(ع) امام سجاد (ع)وحضرت ولی عصر(عج) )
رو بهتون تبریک میگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نقاشی تو را می کشم ولی
به جای رنگ قرمز به قلب فلزی ات ضد زنگ می زنم ! تا از آسیب اشک هایم در امان باشد!!!
===========================
دستهایم برایت شعر می نویسد اما تو هرگز نخواهی خواند
آتش عشق در چشمانم غوطه ور می زند ولی تو هرگز نخواهی دید
نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید ![]()
و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت
===========================
می دانی كه من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را...
مبادا گم كنم اهداف زیبا را...
مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت...
دلم بین امید و نامیدی میزند پرسه میكند فریاد ...میشود خسته...
مرا تنها تو نگذاری ![]()
===========================
آرزویم این است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........![]()
![]()
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی........عاشق آنكه تو را می خواهد.......
و به لبخند تو از خویش رها می گردد.........
و ترا دوست بدارد به همان اندازه، كه دلت می خواهد
===========================
چه فایده من اگرزیباترین شعرهای عالم را بسرایم. و تو با حجب و حیایی معصومانه.
فقط بگویی: خیلی قشنگند, وقتی كه چشم های تو, قشنگ تر از شعرهای من هستند و من هیچ وقت نتوانسته ام چشم در چشم تو بدوزم و بگویم: خیلی قشنگند
===========================
من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود .
![]()
![]()
![]()
![]()
===========================
آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب بروم
===========================
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
( دکتر علی شریعتی )
===========================
طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند
که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد
ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد
چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد
===========================
همیشه با احساسم در ستیز بودم. گاه برنده میشدم و گاه بازنده! حاصل یک عمر عشق ورزیدنم یک جمله بیشتر نیست : چه عاشقش بودی چه نه... هدیه اش را هدیه نده !!!
===========================
زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن.
وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!
===========================
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت !؟
===========================
انتهای صداقت ها می رسم در میا بم قطار خالی زندگیم توقف کرده است
صدای تپش نمی آید کوچه ها نفس نمی کشند و خیابان های طویل در خلوت ظهور دم کرده تابستان به درازای سفر خورشید می اندیشد
===========================
ترجیح می دم روی موتورسیكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اینكه تو كلیسا باشم و به موتورسیكلتم فكر كنم - مارلون براندو
===========================
پروانه ی من در تاری گیر كرده است كه عنكبوتش سیر است ، نه میتواند بپرد نه بمیرد ... ( دانته )
اما عاشقان در سکوت میمیرند

=======================================
miss یعنی دلتنگ شدن و call یعنی فریاد زدن
پس هر وقت misscall میندازم
یعنی آنقدر دوستت دارم که دلتنگیت رو فریاد میزنم
======================================
استاد اخوان ثالث می فرماییند:
غریبم قصه ام چون قصه ام بسیار
سخن پوشیده بشنو ....اسب من مرده ست و اصلم پیرو پژمرده است...
غم دل با تو گویم غار!
بگو ایا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟؟ ؟
صدا نالنده پاسخ داد:
(( ...آری نیست ؟؟ ))
===================================
مفهوم زندگی...
اشكی برای شـــوق
شوقـــی برای درس
درسی برای میــــــز
میزی برای کـــــــــار
کاری برای نـــــــــان
نانی برای تخــــــــت
تختی برای خـــــواب
خوابی برای مـــــرگ
مرگی
برای سنــــگ
سنگی برای یـــــــاد
یادی برای اشـــــــك
ایـن اســــــــــت
مــــفــــهــــــوم
زنـــــــدگـــــــی
اس ام اس عاشقانه :
زندگي يعني پذيرش شكست با لفظ اميد
زندگي يعني رقص لبان با ترانه ي دوست داشتن
زندگي يعني پرستش لحظه ها با شيريني نگاه . . .
====================================
خوشبختي بر 3 ستون استوار است
فراموش كردن گذشته ، غنيمت شمردن حال ، اميدوار بودن به آينده
====================================
قلب من با قلب تو خورده گره
نكنه ناز كني ، باز كني اين دو گره
دو كلام حرف حساب باهات دارم ، مي خوام بگم با معرفت دوست دارم
====================================
اشك هاي نيومدنت روي گونه هام ماسيده ، نبوسيم نمك گير ميشي . . .
====================================
به اندازه ي قليون دوستت دارم
ق : براي قشنگيت
ل : براي لبخندت
ي : براي ياريت
و : براي وفايت
ن : براي نگاهت
====================================
2 تا صدا هست كه خيلي دوستشون دارم
1. صداي تو وقتي كه هستي
2.صداي اس ام اس تو وقتي كه نيستي
====================================
يه سري از خوشگلترين تك بيتي ها :
در حشر چو پرسند كه سرمايه چه داري
گويم كه غم يار و غم يارو دگر هيچ
از نامه سياه نترسم که روز حشر
با فيض لطف او صد از اين نامه طي کنم
عشقبازي را ندانستم قماري مشکل است
تا نشستم روبروي يار ، خود را باختم
گليم بخت کسي را که بافتند سياه به آب کوثر و زمزم سپيد نتوان کرد
كاروان رفت ودراين باديه تنهاماندم اسمان سهم دلم بودولي جاماندم
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي
صياد را نگر كه چه بيداد مي كند
نه مي كشد مرا و نه آزاد مي كند
اي نازنين گلم که پروردمت به ناز
بر باد رفت حاصل يک عمر باغبانيم
تا که بوديم ندانستند که بوديم
باشد که نباشيم و بدانند که بوديم
دوش از خانه ي خمّار به دوشم بردند
بين چه سان سخت، به يک جرعه، زهوشم بردند
ز مرگم هيچ نمي ترسم ، اگر دنيا سرم ريزد
از اين ترسم كه بعد از من ، گلم را ديگري بوسد
دلربايانه دگر بر سر ناز آمده اي
از دل ما چه به جا مانده كه باز آمده اي؟
ناله پنداشت كه در سينه ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسيمه كه دنيا تنگ است
من که هرگز زآتش قهرش ، دلم جايي نسوخت
با رقيبان گرم صحبت بود و اينجا سوختم
رقيب از آرزوي اين که از مرگم خبر يابد
به هر کس مي رسد حال من بيمار مي پرسد
تمام عمر ستم کرد و من همان عاشق
به يک نگه که در آغاز دلربايي کرد
مرنجيم با غير اگر خو كني
تو با ما چه كردي كه با او كني؟
مخور صائب فريب زهد از عمامه ي زاهد
که در گنبد ز بي مغزي صدا بسيار مي پيچد
دم آخر ست بنشين كه رخ تو سير بينم
كه اميد صد تماشا به همين نگاه دارم
رازي که بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم که او محرم راز است
مبادا اي طبيب بهر علاج درد من کوشي
که من درسايه ي اين ناخوشي حال خوشي دارم
بر پاره كاغذي دو سه خط ميتوان كشيد
دشنام و هر چه هست ، غرض يادگار توست
تو به اشتباه ، روزي ، قدمي به خانه ام نِه
که رسد دلي به کامي، چو کني تو اشتباهي
از تو بركردن دل ممكن اگر بود مرا
به تمناي تو كي اينهمه جان مي كندم؟؟
حدس ميزنم شبي مرا جواب ميکني قصر کوچک دل مرا خراب ميکني
سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميکني
سوگند مي دهم به سر زلف خود ترا
کز من اگر شکسته تري يافتي بگو
تا نخسبد سگ و نايد به سر كوي تو غير
پاسباني كنم اي دوست سگ كوي تو را
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق وصاليم
بس حلقه زدم بر در و حرفي نشنيدم
من هيچكسم ؟ يا كه در اين خانه كسي نيست !
مني كه نام شراب از كتاب مي شستم
زمانه كاتب دكان مي فروشم كرد
بعد از اين هم آشيانت هر کس است
باش با او ياد تو ما را بس است
ديده ام زلف پريشان تو در چنگ رقيب
بي سبب نيست که شب خواب پريشان بينم
رفت و بي او زنده ماندم سخت جاني را ببين
آمد و مردم زخجلت شرمساري را ببين
یادته بهت گفتم كه خشت دیوار دلتم،
تو هم منو شكستی
ولی اشكالی نداره، حالا خاك زیر پاتم !
===================================================
دوست واقعی مثه تاکسی میمونه
.
.
.
.
.
.
.
.
که تو روزای بارونی کمیاب میشه
=========================================================
شب در کارنامه سیاه زندگانیش چه دارد.
که اینهمه ستاره از آن اوست ....

===================================================
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هر كسی غصه ی اینكه چه میكرد نداشت
چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت...

===================================================
کیسه کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان بود ...
ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش در آب جوش می سوخت ...
کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را آهسته گفت ...
لیوان سرخ شد!!
==================================================
بزرگترین دروغ ستون تسلیت روزنامه هاست !
كه هر روزه در آن می خوانیم : بعد از تو اشک و غم همیشه همراه ماست
پس این همه قهقهه در زمین از كجاست؟
=========================================
|
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیا هوی مترسک ها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
دست در دست برنده بال در بال نسیم سا قه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود
هر چه بود احساس بود
|
سلام
اینو یکی از بچه ها در قسمت نظرات گذاشته
| جمعه 13 مهر1386 ساعت: 12:7 | توسط:یگانه (گمنام) | |||
| آخه میدونین دست خودمون نیست که وقتی یکی اینقدر عاشقه من پیشش کم میارم واضح میگم و بدون ترس آره کم میارم بعد که میام مثل اون عاشق شم اونموقع میبینم که عاشقی کار هرکسی نیست خیلی باید صبور باشی خیلی محکم خیلی پر طاقت نمی دونم چه جور عاشقا اینقدر صبورن........................................... نمیدونم..................................فقط میدونم منم میخوام عاشق باشم............... | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | [ نظر خصوصی ] | |||
| [عنوان ندارد] | ||||
دوست عزیز :
آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي ميکنيم ...
آن زمان که دوستمان دارند ، لجبازی ميکنيم ...
و بعد ...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است ![]()
==================================================
آدمك آخر دنياست ، بخند ...
آدمك مرگ همين جاست ، بخند ...
آدمك خل نشوي گريه كني! كل دنيا سراب است ، بخند...
دست خطي كه تورا عاشق كرد! شوخي كاغذي ماست ، بخند...
آن خدايي كه بزرگش خواندي ، بخدا مثل تو تنهاست , بخند!!!!!
====================================================
یاد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد!
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.
بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشد ... چه شقايق چه گل پيچک و ياس ... زندگي اجبارست!!!
====================================================
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
====================================================
زندگي شطرنج دنيا و دل است قصه ي پررنج صدهامشکل است شاه دل کيش هوسها مي شود پاي اسب آرزوها در گل است فيل بخت ما عجب کج مي رود در سر ما بس خيالي باطل است ما نسنجيده پي فرزين او غافل از اينکه حريفي قابل است مهره هاي عمر من نيمش برفت مهره هاي او تمامش کامل است
====================================================
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
====================================================
غربت را
حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی
و یا جایی پشت لحظه های آشنا
همین که
عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست
تا تو غریب شوی

================================================
یك سلام پر رنگ و چند نقطه چین ….
به علامت جوابهایی كه هرگز ندادی
و یك دقیقه سكوت ! ![]()
به احترام تمام لحظه هایی كه در انتظار پاسخ تو مردند
================================================
چه مغرورانه اشك ریختیم
چه مغرورانه سكوت كردیم
چه مغرورانه التماس كردیم![]()
چه مغرورانه از هم گریختیم ![]()
غرور هدیه شیطان
بود و عشق هدیه خداوند ![]()
هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم
هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم
================================================
رفتی و چشمای خیسم مونده از تو یادگاری بی وفایی هات هنوزم تو رو از دلم نرونده
چشم به راه تو میمونم تا كه برگردی دوباره می ترسم وقتی كه نیستی دل من طاقت نیاره

===============================================
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت...
ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود.
استاد داد مي زند:خوب بعد ؟ ادامه بده
و من مي گويم:رفت . رفت .. رفت . رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست...
رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت
و من مي خندم و مي گويم :
خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است ... کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم
====================================================
روز اول شوخی شوخی جدی شد
شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو
====================================================
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !
چه صادقانه پذيرفتي!
چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !
چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چيزم شدي !
چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي !
چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم !
چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد!
و چه بيرحمانه! من سوختــم
============================================================
به بازار سياه رفـــــــــتم براي خريدن عشق
ولي در ابــــــــــتداي ورودم روي کاغذي خواندم:
در غــرفه هـــوس بازان عشق را به حــراج گــذاشته اند به قيمت نابـــودي پــــاک بازان
=======================================
توجه! توجه!
قفل کپی کردن از روی مطالب رو حذف کردم
طنین نمیدونم آقاست یا خانومه گفتن که بذارم مطالبو کپی کنین منم قفلشو برداشتم
چون دیگه دارم میرم ........... هر چی خواستین کپی کنین
چند تا عکس هم از مشهد در ادامه مطلب
ادامه مطلب
Death Girl یه متن قشنگ گذاشته میذارمش :
در پشت پنجره ی کلبه ای سیاه
جسدی خندان
پیشانی اش را به پنجره تکیه داده است
اندکی پیش مرده.....
(حدود ده هزار سال پیش)
اما هنوز هم کسی نفهمیده او نیست در میان آدمها،
در دست چپش که روی میز قرار دارد،
تیغی خون آلود جا خوش کرده.
فلز تیغ زنگ زده است ولی خون رویش تازه است
می گویند خون برباد رفته ها هیچوقت خشک نمی شود
و تنشان نمی پوسد
می گویند آنها در لحظه ی مردن،
آنقدر شاد می شوند،
که دیگر از بین نمی روند
آنها از زندگی فقط مردن را می خواهند
همین...
نگاه جسد به درختان یخ زده ی بیرون خیره مانده است
آنها هم بهار را می بینند
او با خود فکر می کند
در این دنیا هیچ کس به خوشبختی او نیست!!!!!...

====================================================
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند ![]()
فقط آنهایی که با خود چتری می برند
به دعای خود ایمان دارند ![]()
====================================================
دلم میخواست بازم بچه بودم و با مداد رنگی های رنگ و رو رفتم
بدون دونستن قانون کائنات هر چیزی رو هر رنگی که خودم دلم میخواست رنگ کنم
رنگ عشق سیاه باشه رنگ تو هم سیاه باشه آخه تو عشق من بودی
خدا رنگ عشقه اما نه عشق من و تو
رنگش هم رنگ خدا رو میگم سفید نه نه . زرد نه. آبی
نه نمیتونم
آخه من بزرگ شدم
کاش همیشه بچه بودم

=====================================================
به او گفتم باران که ببارد به گریستن عادت خواهی کرد
خندید
و رفت
او عادت را نمیفهمید

===================================================
سیب سرخی را به من بخـشـــید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشــــــــــــــقی های مـــرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد بی وفا گریه ی من را دید و رفت
نازکتر از بلورم و نر متر از حرير اگر هم قصد شکستن داري ، سنگ بي انصافيست
يک تلنگر کافيست
====================================================
ميدوني بازي روزگار چيه؟
اين که تو چشم بذاري من قايم بشم بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني![]()
====================================================

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند
شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم
و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم
در آن تاریکی كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد
خداوند خوشحال شده بود خداوند خوشحال شده بود
پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد...
====================================================
اینم یه داستان تووووووووووووپ عاشقانه و یه داستان آموزنده :
نزدیک صبح بود اما هنوز خوابش نبرده بود و همش توی رختخواب وول میخورد. باورش نمیشد که تا چند ساعت دیگه میتونه عزیزترین آدم زندگیشو ببینه، اون هم بعد از پنج سال !!بعد از این همه سال حسرت دیدار و این همه سال دفترهای سفید رو با شعر سیاه کردن و دعا کردن بالاخره انگار خدا کمکش کرده بود. خودش را مدیون حامد میدونست که دیروز بهش خبر داده بود نازنین هرروز توی اون پارک قدیمی قدم میزنه. از وقتی حامد این خبر را بهش داده بود، دائم خودش را ملامت میکرد که چطور این همه سال دنبال نازنین دویده بود اما هیچوقت به مغز پوکش! خطور نکرده بود که یک سر به اون پارک قدیمی و خاطره انگیز بزنه. پیش خودش تجسم میکرد چه لحظه نابی میشه اون لحظه که بعد از پنج سال چشمهاشون توی چشم هم بیفته. حتما نازنین خیلی غافلگیر میشه و از خوشحالی شاید کنترل خودش هم از دست بده. آخرین بار که نازنین را دیده بود روزی بود که نازنین برای کار واجبی مقداری پول ازش قرض گرفته بود و دیگه هیچوقت برنگشته بود. همیشه فکر میکرد شاید بعد از اون روز اتفاقی برای اون افتاده باشه ولی حالا خوشحال بود که اون زنده هست. بالاخره عقربه های لعنتی جلو رفتند و ساعت 11 صبح شد. کت و شلوار خودش را پوشید و دفتر شعر کادو کرده خودش هم برداشت و راه افتاد. سرراه شاخه ای گل هم خرید و راهی پارک شد. وقتی به سردر پارک رسید یک احساس عجیبی به سراغش اومد. تمام خاطراتش زنده شد و به یاد اولین آشنایی خودش و نازنین توی این پارک افتاد. یاد اون لحظه ای که روی اون نیمکت نشسته بودند و وقتی که حرف از عشق افتاد نازنین گفت: (( همیشه احساس لطیفی داشتم و عشق برای من بالاترین دلیل بودن هست. و معتقدم عشق یکی و خدا هم یکی.)) مطمئن بود که نازنین هنوز بالاترین دلیل بودنش را به یاد میاره. داخل پارک شد، چند قدمی برداشت و ناگهان خشکش زد. چند متر جلوتر نازنین بود که داشت قدم میزد. باورش نمیشد، تقریبا هیچ تغیری نکرده بود. صدای قلبش رو میشنید که تند و تند و تند میزد. رنگش عوض شده بود ولی تصمیم گرفت نازنین رو تعقیب کنه و در یک جای خلوت یکدفعه غافلگیرش کنه. پشت سر اون حرکت کرد و متوجه شد که نازنین داره به سمت همون نیمکت خاطره انگیز میره. روی اون نیمکت یک جوون نشسته بود. نازنین انگار که یک آشنایی مختصری با اون جوون داشته باشه سلامی کرد و نشست کنارش. پنج دقیقه گذشت و هنوز نازنین داشت با اون مرد صحبت میکرد. تصمیم گرفت جلوتر بره و از پشت نیمکت اونها رد بشه تا شاید چیزی دستگیرش بشه. به طوری که دیده نشه حرکت کرد و وقتی به پشت نیمکت اونها رسید سرعتش قدمهای خودشو کم کرد. گوشهای خودش رو تیز کرد و صدای نازنین رو شنید که به اون مرد میگفت: ((همیشه احساس لطیفی داشتم و عشق برای من بالاترین دلیل بودن هست. البته معتقدم عشق یکی و خدا هم یکی.)) شاخه گل و دفتر شعرش را در زباله دانی پارک انداخت و رفت و دیگر هیچکس از او خبردار نشد
====================================================
اینم آموزنده >>>>
تنها بازماندهی یك كشتی شكسته به جزیره ی كوچك خالی از سكنه ای افتاد.
او با دلی لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند كسی نمی آمد.
سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت كند و دارا یی های اندكش را در آن نگه دارد.اما روزی كه برای جستجوی غذا بیرون رفته بود' به هنگام برگشتن دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود.متاَسفانه بدترین اتفاق مممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فریاد زد: "خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟"صبح روز بعد با بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسید:"شما ها از كجا فهمیدید من در اینجا هستم؟"آنها جواب دادند:
" ما متوجه علایمی كه با دود می دادی شدیم."
وقتی اوضاع خراب می شود' نا امید شدن آسان است.
ولی ما نباید دلمان را ببازیم ' چون حتی در میان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد كه عظمت و بزرگی خدا را به كمك می خواند.
عشقولانه رو در قالب اس ام اس به شما ارائه بدیم .
بازم بگید صادق بَده ![]()
تو را به دادگاه خواهند کشيد.... شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايت معلوم نيست
اما
اثر انگشتت را...
روي قلبي شکسته يافته اند!!!!!!!!!!!
=============================================================
سالها پيش از کنار دريا عبور کردي اما
امواجش هنوز واسه بوسيدن جاي پاهات ميان و ميرن......![]()
=============================================================
اگر خوابت نمي بره ستاره ها رو بشمار ، اگه كم اومد قطره هاي بارون رو بشمار ، اگه بند اومد به
عشقي كه بهت دارم فكر كن ،چون نه كم مياد نه بند مياد .....
=============================================================
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ
ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که
دلم مال خودم نيست.
=============================================================
اگر من و تو 2 برگ بوديم در خزان زودتر از تو مي خواستم بيفتم تا وقتي كه به زمين مي افتي
تو را در آغوش بگيرم
=============================================================
در شيريني بوسه غرق بوديم
كه ناگهان شوري اشك را بر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين
بوسه ي جدايی است .
جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
=============================================================
اگر بگریم گویند که عاشق است اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم که بگویند
یک عاشق دیوانه است.
=============================================================
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات میمرد منم تا زنده ام دوست دارم اینه کلامه آخرم
من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بذارم تو سردی خاطره ها بگم که دوست ندارم
دلم میخواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم باور کنی تو رو میخوام حرمتو زندونی کنم
بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات دیوونه و فدات بشم بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصلمون دیره و دست من جداست ترانه ی سکوت من تو بغض آخرم رهاست
کاشکی میشد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم
=============================================================
آرزو دارم شبی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شبها در کنار
عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی .
==============================================================
بااشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم است, به خیسی چشمانم باورنداشتی.با خون قلبم نوشتم عاشقانه می پرستمت بازم باورت نشد که خون قلبم است .نمی خواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافیست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.
مرگ هم با عشق زیبا ست.
=============================================================
عشق را در کشـــــــــــــور ما اعتبـــــار دیگر است
یوســـــــــف اینجا بر سر راه زلیــــــــخا می رود

============================================================= غروب شد. خورشید رفت. آفتابگردون به دنبال خورشید میگشت. ناگهان یه ستاره چشمک زد.
آفتابگردون
سرشو انداخت پایین. گلها هیچ وقت خیانت نمیکنن!!

=============================================================
يه روزی عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن تا نوبت به ديوونگی رسيد ديونگی همهرو پيدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوتهي گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يک خار بزرگ برداشت و در بوتهي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است و ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه
=============================================================
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
=============================================================
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي...

وقتي که بود نمي ديدم وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم که نبود وقتي شنيدم که نخواند
دکتر علي شريعتي
================================================
مي پرسمت مي داني؟
به اندازه ي سبزي همين درخت روبرو دوستت دارم
نارحت مي شوی. گريه مي کني
حواسم نبود زمستان است
================================================
کبوتری را که دوستش داري رهايش کن
اگر واقعاً تو را دوست داشته باشد باز مي گردد اگر هم بر نگشت
نگران نباش چون هیچ وقت دوستت نداشته
================================================
هرگز عشق را گدايي نکن چون هيچ وقت چيز با ارزش را به گدا نمي دهند
=======================================
===============================================================
سرمو به شیشه ماشین چسبوندمو رفتنشو خوب نگاه کردم .دوست نداشتم گریه کنم اما نشد . چه خداحافظی بدی که حتی یه بار نشد سلامش کنم . اون رفت بی اینکه بدونه منم .................. دیگه چه فایده ی داشت که بدونه دوسش دارم . راستی تو لباس عروسی چه قدر ماه شده بود ![]()

===============================================
امان از این شیشه ها

فقط کافیه یه گلدون بیفته و بشکنه . چی میشه همه ناراحت میشن ولی وقتی یه دل شکسته میشه نه صدایی میده و نه کسی بهش محل میذاره . وقتی یه گلدون شکسته میشه دیگه قیمتی نداره ولی باید قربون این دلهای شکسته رفت که قیمتی ترین و پاک ترین چیزه . نظر شما چیه؟
===================================================
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟
من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ...
حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده
از هر چي سيبه منتنفرم

راز گل شقایق اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت :شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اماطبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد ازآن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد چنانچه با خودش ميگفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست واز اين گل که جايي نيست ؛خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد و بر لب هاي او فرياد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و نام من شقايق شد گل هميشه عاشق شد
=============================================================
آمد آن روزي که مرگ عشق را باور کنم
آمد آن روزي که بي تو بغچه ي غم دربغل
بايد از شهر پراز خاطرات سفر کنم
آمد آن روزي که بي تو ازغم تنهائي
دادو فرياد زده گوش فلک را کر کنم
آمد آن روزي که من تنهاي تنها مانده ام
بي تو بايد مثنوي بي کسي را از بر کنم
=============================================================
اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشاش زل بزني، نمي توني دوريشو تحمل کني، نمي توني بهش بگي چقدر ميخوايش، نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري، واسه همينه که عاشقا ديوونه ميشن
شايديه کسي براي اينکه شب خواب تو رو ببينه به خدا التماس مي کنه
شايديه کسي به محض ديدن تودستاش يخ مي زنه وتپش قلبش مرتبا بيشترميشه
مطمئن باش يه کسي شبهابه خاطرتو تودريايي ازاشک مي خوابه
ولي تو اونو نمي بيني
یادمان باشد اگر خاطــــــرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم او گفت من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی؟ گفتم : بر سر هر گوری صلیبی می نهند ، این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد و دو خط موازی روی تخته کشید.خط پایینی نگاهی به خـط بـالایی کرد و تـو دلـش عـاشـقش شد ٬ خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو دلش عاشـقـش شـد ٬ در هــمــیــن هــنــگــام بــود کـه اســتـاد داد زد دو خـط مـوازی هــیــچ وقــت بــه هـم نـمـی رسـنـد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مـتـرسـک مـی دانـسـت تـا او بـاشـد کلاغ ها از گرسنگی می میرند
فردایش مترسک خود را کشته بود ، او تازه کلاغ ها را فهمیده بود
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکستش نبره
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به آسمان که نگاه می کنی پر از ستاره است همیشه به اونی که کم نورتره قانع باش .چون اونی که پر نورتر و بزرگتره همه به اون نگاه می کنن و اون به همه .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي يك جنگل آتيش ميگيره همه حيوونها و پرنده ها فرار ميكنن و تنها اين درختها هستن كه ميمونن و ميسوزن و با باقي مونده ريشه شون دوباره جنگل سوخته رو ميسازن تا حيوونها و پرنده ها بازم بتونن به زندگيشون ادامه بدن .... بيايم تو زندگي مثل درخت باشيم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
۵ وارونه
برادر کوچکم از من پرسید : ۵ وارونه چه معنا دارد!؟
من به او خندیدم . کمی آزرده حیرت زده گفت :
روی دیوارو درختان دیدم!
باز هم خندیدم. گفت: دیروزمهران پسر همسایه ۵ وارونه به مینو میداد!
آنقدر خنده ورم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم وبوسیدمش وگفتم:
بعد که باریدن بی وقفه درد سقف دیوار دلت را خم کرد
بی گمان میفهمی۵ وارونه چه معنا دارد..............
"درون توست اگر خلوتي و انجمني برون ز خويش کجا ميروي، جهان خالي ست" بيدل دهلوي
وقتي خواسته و آرزويي نباشد هيچ راهي وجود ندارد. (جرج برنارد شاو)
کسي که مي تواند، انجام مي دهد و کسي که نمي تواند ياد مي دهد. انسان منطقي خود را با جهان وفق مي دهد. انسان غيرمنطقي تلاش مي کند که جهان را با خود وفق دهد. (جرج برنارد شاو)
من قشنگم؟
عاشق جواب داد : نه
پرسيد : دلش ميخواد با اون باشه؟
باز جواب داد : نه .
اگه ترکت کنم گريه ميکني؟ .... نه
معشوق با چشمان پر از اشک مي خواست عاشق رو ترک کنه
که اون دست معشوق رو گرفت و گفت:
تو قشنگ نيستی بلکه زيبايي ...
من نميخوام با تو باشم من نياز دارم با تو باشم
اگه بري گريه نمي کنم...
می میرم

خوب دیگه از هول کنکور در اومدیم و حالا شعر و داستان و طنز و ............








