![]()
ترسم به نام بوسه، غارت کنم لبت را ![]()
با عذر بي قراري، اين بهترين بهانه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاد باش که از شادي تو دل شادم
تا تو شادي ، ز غم هر دو جهان آزادم
لذت زندگي من همه خرسندي توست
بي وفايم که وفايت برود از يادم

من به مرگم راضيم اما نميآيد اجل ، بخت بد بين از اجل هم ناز ميبايد کشيد . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگي را با همين غم ها خوش است
با همين بيش و همين کم ها خوش است
زندگي کرديم و شاکي نيستيم
بر زمين خورديم و خاکي نيستيم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فلاني...؟... مي داني؟... مي گويند رسم زندگي چنين است : مي آيند.......
مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند....... و تو در خود مي ماني.......
و تو تنها مي ماني.......
راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها!؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر کجا محرم شدي دست از خيانت باز دار![]()
اي بسا محرم که با يک نقطه مجرم ميشوي!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جفا که با من دلخسته مي کني سهلست
غرض وفاست که با مردم دگر نکني
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست! بلکه امتحان ريشه هاست

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نداری جرات فریاد...
خودت را در قفس گم کن دلیلش را کسی پرسید...
بگو مشتاق تنهائی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ما در اين شهر غريبيم ودر اين ملک فقير
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسير
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ناز کردي ، جور کردي ، از برم رفتي به قهر
الفتت نازم که از نازت پشيمان آمدي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل چو خواهم باختن در پاي او
جان ز شوقش پيش دستي ميكند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با رقيبان گفته اي خواهي فراموشم كني
سر خوش از اين گفته ام چون يادي از من كرده اي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خواستم شرح غم دل بنويسم به قلم
آتشي در قلم افتاد که طومار بسوخت
پیامک خنده ![]()
ميگن :
گوشه آسمون نوشته ? هرکي يارش خوشگله ? جاش تو بهشته .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خدائيش چه شانسي داريـــــــــــاااااا .... مفتي مفـــــــــتي داري ميري بهشت .....!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرستنده: من
دليل: محبت
هدف: خشنوديت
نتيجه: 9 تومان ضرر فقط به خاطر تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مادر محترم!
شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم!
لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(پاي درد دل نوزاد)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه تيتر روزنامه ها رو خوندي كه فرار مغزها،
بهت حق ميدم كه ناراحت بشي و گريه كني،
چون من دارم از ايران ميرم !!!
.
.
پیامک عاشقانه ![]()
از تو که حرف ميزنم،تمام فعل هايم ماضي اند....ماضي بعيد...ماضي خيلي خيلي بعيـــــــد...
کمي نزديکتر بنشين....دلم براي يک حال ساده تنگ شده است..........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد
نگهش دار به موسي شدنش مي ارزد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داستان زندگی من قصه ایست متن آن وجود تو پایان آن نبود تو...

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گریه کن ...
عروسک چینی ِ من !
روایت کن ...
قصه ی غم انگیز چشمانت را
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من تو را بیشتر از غرورم دوست داشتم
و تو...
غرورت را بیشتر از من
حالا اما...
بگذریم
نه چیزی از غرور تو مانده
نه از دوست داشتن من....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست میدارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گلهای قالی اطاقم میخشکند بر دیدگانم و من در سفیدی نقش و نگار آن بدنبال روزنی میگردم
تا طرح چشمان روشنت را به یاد آورم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آری...رفتنت را بی من میبینم؛
میروی آرام آرام و رد پایت را بر روی ویرانه های دلم به یادگار میگذاری

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزی نو و غیبتی دیگر!
در سیاهی کدامین شب حسرت دیدارت را از آسمان ابری چشمانم خواهی زدود ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش چشمانم سوی دیدن را از دست میداد تا برای همیشه در قفس نگاهم باقی بمانی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مترسک ناز می کند ![]()
کلاغ ها فریاد می زنند![]()
و من سکوت می کنم....![]()
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعد از رفتنت کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد...
من هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام... برگرد !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی دور...یا خیلی نزدیک...؟؟
سرنوشت کدامین را برایم رقم خواهد زد...
نمی دانم...خدا آخر عاقبت ما عاشقان را به خیر کند!!...
.
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
زندگي رو از شيشه ي جلو نگاه كن ، نه از آيينه ي عقب . . .
==================
اي كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد ![]()
تا كه هر بي سر و پايي نشود يار كسي . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
==================
بگذار
.
.
.
.
.
لب هايت را مي گويم .
روي چشمانم بگذار.
تا ديگر براي هميشه
خواب بوسه ببينم . . .
شبت ، پر از ستاره هايي باشه كه هر شب سفارشتو به خدا مي كنن تا هميشه ماه بموني
خاطرم نيست كه تو از باراني ، يا كه از نسل نسيم
هر چه هستي گذرا نيست هوايت ، بويت . . .
فقط آهسته بگو . . با دلم مي ماني . . . ![]()
==================
دو تا داستان باحال حتما بخونین :
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
==================
تله موش

موش از شكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست! مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت: ايكاش يك غذاي حسابي باشد.
اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت: توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .
مرغ با شنيدن اين خبر بالهايش را تكان داد و گفت: آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد.
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
از دست بر قضا در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست.
مرد مزرعه دار که زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر کردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي کردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني کند تا با گوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد. روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد. تا اين که يک روز صبح، در حالي که از درد به خود مي پيچيد، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاکسپاري او شرکت کردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديک تدارک ببيند. حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فکر مي کرد که کاري به کار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي: اگر شنيدي يك وقت مشکلي براي کسي پيش آمده و شايد چندان ربطي هم به تو نداره، سعي كن اقلا كمي بهش فکر کني! شايد خيلي هم بي ربط نباشه!
سلام
از برنامه 90 شبکه 3 مزاحمتون ميشيم ... مي خواستيم به اطلاعتون برسونيم که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شما به عنوان بهترين گــــل سال انتخاب شديد .....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
=======================
يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست ، زنگ بعد حساب داريم ...
=======================
بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه دوريش لاغر شد !!![]()
=======================
به يارو ميگن لپ لپ مي خري؟ ميگه : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟
ميگه فكر نمي كنم ،من لپ لپ رو واسه كيفيتش مي خرم
=======================
اولين اس ام اس جهان در سال:01/01/0001 در ساعت: 00:00:01 ارسال شد:
آدم: دوست دارم جيگر حوا : شما ...!؟
=======================
ببخشید از فدراسیون تکواندو مزاحمتون میشم ،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
می خواستم بپرسم میتونم جفت پا برم تو قلبتون ؟!!
=======================
به ترکه میگن زلزله چطور به وجود میاد میگه :
خدا پی ام میده کسی جواب نمیده BUZZ میزنه
=======================
قزوينيه تو زندون به هم سلوليش ميگه با پير بودي؟
ميگه نه .
ميگه با جوون ؟ ميگه نه
ميگه با بچه ؟ ميگه نه بابا جرمم سياسيه
ميگه اوووف با رييس جمهور؟!!!
=======================
یارو نصف شب میره دزدی صاحب خونه پا میشه میگه كیه؟
یارو میگه هیچكی، گربست بع بع ... !
=======================
یه روز دو تا آبادانی به هم میرسن اولی میگه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم.
دومی میگه: همش همین؟
اولی میگه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم میشه؟
دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟
=======================
دو تا دیوانه داشتن با هم بحث میکردند، اولی که دستش رو مشت کرده بوده به دومی میگه: ا
گه گفتی تو مشتم چیه؟
دومی میگه: اتوبوس.
اولی میگه: قبول نیست تو از روی رنگ شلوارم فهمیدی
=======================
خدا با اون همه ستارش به آدم زور نمیگه
ولی یه نظامی با یه ستاره روی دوشش به آدم زور میگه
=======================
خدایا ![]()
از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار
نگاهی
یادی
تصویری
خاطره ای
برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بودیم ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
=======================
اعیاد شعبانیه
( میلاد امام حسین(ع) - حضرت ابالفضل(ع) امام سجاد (ع)وحضرت ولی عصر(عج) )
رو بهتون تبریک میگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نقاشی تو را می کشم ولی
به جای رنگ قرمز به قلب فلزی ات ضد زنگ می زنم ! تا از آسیب اشک هایم در امان باشد!!!
===========================
دستهایم برایت شعر می نویسد اما تو هرگز نخواهی خواند
آتش عشق در چشمانم غوطه ور می زند ولی تو هرگز نخواهی دید
نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید ![]()
و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت
===========================
می دانی كه من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را...
مبادا گم كنم اهداف زیبا را...
مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت...
دلم بین امید و نامیدی میزند پرسه میكند فریاد ...میشود خسته...
مرا تنها تو نگذاری ![]()
===========================
آرزویم این است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........![]()
![]()
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی........عاشق آنكه تو را می خواهد.......
و به لبخند تو از خویش رها می گردد.........
و ترا دوست بدارد به همان اندازه، كه دلت می خواهد
===========================
چه فایده من اگرزیباترین شعرهای عالم را بسرایم. و تو با حجب و حیایی معصومانه.
فقط بگویی: خیلی قشنگند, وقتی كه چشم های تو, قشنگ تر از شعرهای من هستند و من هیچ وقت نتوانسته ام چشم در چشم تو بدوزم و بگویم: خیلی قشنگند
===========================
من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود .
![]()
![]()
![]()
![]()
===========================
آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب بروم
===========================
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
( دکتر علی شریعتی )
===========================
طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند
که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد
ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد
چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد
===========================
همیشه با احساسم در ستیز بودم. گاه برنده میشدم و گاه بازنده! حاصل یک عمر عشق ورزیدنم یک جمله بیشتر نیست : چه عاشقش بودی چه نه... هدیه اش را هدیه نده !!!
===========================
زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن.
وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!
===========================
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت !؟
===========================
انتهای صداقت ها می رسم در میا بم قطار خالی زندگیم توقف کرده است
صدای تپش نمی آید کوچه ها نفس نمی کشند و خیابان های طویل در خلوت ظهور دم کرده تابستان به درازای سفر خورشید می اندیشد
===========================
ترجیح می دم روی موتورسیكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اینكه تو كلیسا باشم و به موتورسیكلتم فكر كنم - مارلون براندو
===========================
پروانه ی من در تاری گیر كرده است كه عنكبوتش سیر است ، نه میتواند بپرد نه بمیرد ... ( دانته )
اما عاشقان در سکوت میمیرند

=======================================
miss یعنی دلتنگ شدن و call یعنی فریاد زدن
پس هر وقت misscall میندازم
یعنی آنقدر دوستت دارم که دلتنگیت رو فریاد میزنم
======================================
استاد اخوان ثالث می فرماییند:
غریبم قصه ام چون قصه ام بسیار
سخن پوشیده بشنو ....اسب من مرده ست و اصلم پیرو پژمرده است...
غم دل با تو گویم غار!
بگو ایا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟؟ ؟
صدا نالنده پاسخ داد:
(( ...آری نیست ؟؟ ))
===================================
مفهوم زندگی...
اشكی برای شـــوق
شوقـــی برای درس
درسی برای میــــــز
میزی برای کـــــــــار
کاری برای نـــــــــان
نانی برای تخــــــــت
تختی برای خـــــواب
خوابی برای مـــــرگ
مرگی
برای سنــــگ
سنگی برای یـــــــاد
یادی برای اشـــــــك
ایـن اســــــــــت
مــــفــــهــــــوم
زنـــــــدگـــــــی
اس ام اس عاشقانه :
زندگي يعني پذيرش شكست با لفظ اميد
زندگي يعني رقص لبان با ترانه ي دوست داشتن
زندگي يعني پرستش لحظه ها با شيريني نگاه . . .
====================================
خوشبختي بر 3 ستون استوار است
فراموش كردن گذشته ، غنيمت شمردن حال ، اميدوار بودن به آينده
====================================
قلب من با قلب تو خورده گره
نكنه ناز كني ، باز كني اين دو گره
دو كلام حرف حساب باهات دارم ، مي خوام بگم با معرفت دوست دارم
====================================
اشك هاي نيومدنت روي گونه هام ماسيده ، نبوسيم نمك گير ميشي . . .
====================================
به اندازه ي قليون دوستت دارم
ق : براي قشنگيت
ل : براي لبخندت
ي : براي ياريت
و : براي وفايت
ن : براي نگاهت
====================================
2 تا صدا هست كه خيلي دوستشون دارم
1. صداي تو وقتي كه هستي
2.صداي اس ام اس تو وقتي كه نيستي
====================================
يه سري از خوشگلترين تك بيتي ها :
در حشر چو پرسند كه سرمايه چه داري
گويم كه غم يار و غم يارو دگر هيچ
از نامه سياه نترسم که روز حشر
با فيض لطف او صد از اين نامه طي کنم
عشقبازي را ندانستم قماري مشکل است
تا نشستم روبروي يار ، خود را باختم
گليم بخت کسي را که بافتند سياه به آب کوثر و زمزم سپيد نتوان کرد
كاروان رفت ودراين باديه تنهاماندم اسمان سهم دلم بودولي جاماندم
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي
صياد را نگر كه چه بيداد مي كند
نه مي كشد مرا و نه آزاد مي كند
اي نازنين گلم که پروردمت به ناز
بر باد رفت حاصل يک عمر باغبانيم
تا که بوديم ندانستند که بوديم
باشد که نباشيم و بدانند که بوديم
دوش از خانه ي خمّار به دوشم بردند
بين چه سان سخت، به يک جرعه، زهوشم بردند
ز مرگم هيچ نمي ترسم ، اگر دنيا سرم ريزد
از اين ترسم كه بعد از من ، گلم را ديگري بوسد
دلربايانه دگر بر سر ناز آمده اي
از دل ما چه به جا مانده كه باز آمده اي؟
ناله پنداشت كه در سينه ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسيمه كه دنيا تنگ است
من که هرگز زآتش قهرش ، دلم جايي نسوخت
با رقيبان گرم صحبت بود و اينجا سوختم
رقيب از آرزوي اين که از مرگم خبر يابد
به هر کس مي رسد حال من بيمار مي پرسد
تمام عمر ستم کرد و من همان عاشق
به يک نگه که در آغاز دلربايي کرد
مرنجيم با غير اگر خو كني
تو با ما چه كردي كه با او كني؟
مخور صائب فريب زهد از عمامه ي زاهد
که در گنبد ز بي مغزي صدا بسيار مي پيچد
دم آخر ست بنشين كه رخ تو سير بينم
كه اميد صد تماشا به همين نگاه دارم
رازي که بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم که او محرم راز است
مبادا اي طبيب بهر علاج درد من کوشي
که من درسايه ي اين ناخوشي حال خوشي دارم
بر پاره كاغذي دو سه خط ميتوان كشيد
دشنام و هر چه هست ، غرض يادگار توست
تو به اشتباه ، روزي ، قدمي به خانه ام نِه
که رسد دلي به کامي، چو کني تو اشتباهي
از تو بركردن دل ممكن اگر بود مرا
به تمناي تو كي اينهمه جان مي كندم؟؟
حدس ميزنم شبي مرا جواب ميکني قصر کوچک دل مرا خراب ميکني
سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميکني
سوگند مي دهم به سر زلف خود ترا
کز من اگر شکسته تري يافتي بگو
تا نخسبد سگ و نايد به سر كوي تو غير
پاسباني كنم اي دوست سگ كوي تو را
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق وصاليم
بس حلقه زدم بر در و حرفي نشنيدم
من هيچكسم ؟ يا كه در اين خانه كسي نيست !
مني كه نام شراب از كتاب مي شستم
زمانه كاتب دكان مي فروشم كرد
بعد از اين هم آشيانت هر کس است
باش با او ياد تو ما را بس است
ديده ام زلف پريشان تو در چنگ رقيب
بي سبب نيست که شب خواب پريشان بينم
رفت و بي او زنده ماندم سخت جاني را ببين
آمد و مردم زخجلت شرمساري را ببين
یادته بهت گفتم كه خشت دیوار دلتم،
تو هم منو شكستی
ولی اشكالی نداره، حالا خاك زیر پاتم !
===================================================
دوست واقعی مثه تاکسی میمونه
.
.
.
.
.
.
.
.
که تو روزای بارونی کمیاب میشه
=========================================================
شب در کارنامه سیاه زندگانیش چه دارد.
که اینهمه ستاره از آن اوست ....

===================================================
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هر كسی غصه ی اینكه چه میكرد نداشت
چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت...

===================================================
کیسه کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان بود ...
ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش در آب جوش می سوخت ...
کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را آهسته گفت ...
لیوان سرخ شد!!
==================================================
بزرگترین دروغ ستون تسلیت روزنامه هاست !
كه هر روزه در آن می خوانیم : بعد از تو اشک و غم همیشه همراه ماست
پس این همه قهقهه در زمین از كجاست؟
=========================================
|
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیا هوی مترسک ها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
دست در دست برنده بال در بال نسیم سا قه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود
هر چه بود احساس بود
|
سلام
اینو یکی از بچه ها در قسمت نظرات گذاشته
| جمعه 13 مهر1386 ساعت: 12:7 | توسط:یگانه (گمنام) | |||
| آخه میدونین دست خودمون نیست که وقتی یکی اینقدر عاشقه من پیشش کم میارم واضح میگم و بدون ترس آره کم میارم بعد که میام مثل اون عاشق شم اونموقع میبینم که عاشقی کار هرکسی نیست خیلی باید صبور باشی خیلی محکم خیلی پر طاقت نمی دونم چه جور عاشقا اینقدر صبورن........................................... نمیدونم..................................فقط میدونم منم میخوام عاشق باشم............... | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | [ نظر خصوصی ] | |||
| [عنوان ندارد] | ||||
دوست عزیز :
آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي ميکنيم ...
آن زمان که دوستمان دارند ، لجبازی ميکنيم ...
و بعد ...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است ![]()
==================================================
آدمك آخر دنياست ، بخند ...
آدمك مرگ همين جاست ، بخند ...
آدمك خل نشوي گريه كني! كل دنيا سراب است ، بخند...
دست خطي كه تورا عاشق كرد! شوخي كاغذي ماست ، بخند...
آن خدايي كه بزرگش خواندي ، بخدا مثل تو تنهاست , بخند!!!!!
====================================================
یاد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد!
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.
بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشد ... چه شقايق چه گل پيچک و ياس ... زندگي اجبارست!!!
====================================================
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
====================================================
زندگي شطرنج دنيا و دل است قصه ي پررنج صدهامشکل است شاه دل کيش هوسها مي شود پاي اسب آرزوها در گل است فيل بخت ما عجب کج مي رود در سر ما بس خيالي باطل است ما نسنجيده پي فرزين او غافل از اينکه حريفي قابل است مهره هاي عمر من نيمش برفت مهره هاي او تمامش کامل است
====================================================
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
====================================================
غربت را
حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی
و یا جایی پشت لحظه های آشنا
همین که
عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست
تا تو غریب شوی

================================================
یك سلام پر رنگ و چند نقطه چین ….
به علامت جوابهایی كه هرگز ندادی
و یك دقیقه سكوت ! ![]()
به احترام تمام لحظه هایی كه در انتظار پاسخ تو مردند
================================================
چه مغرورانه اشك ریختیم
چه مغرورانه سكوت كردیم
چه مغرورانه التماس كردیم![]()
چه مغرورانه از هم گریختیم ![]()
غرور هدیه شیطان
بود و عشق هدیه خداوند ![]()
هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم
هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم
================================================
رفتی و چشمای خیسم مونده از تو یادگاری بی وفایی هات هنوزم تو رو از دلم نرونده
چشم به راه تو میمونم تا كه برگردی دوباره می ترسم وقتی كه نیستی دل من طاقت نیاره

===============================================
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت...
ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود.
استاد داد مي زند:خوب بعد ؟ ادامه بده
و من مي گويم:رفت . رفت .. رفت . رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست...
رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت
و من مي خندم و مي گويم :
خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است ... کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم
====================================================
روز اول شوخی شوخی جدی شد
شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو
====================================================
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !
چه صادقانه پذيرفتي!
چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !
چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چيزم شدي !
چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي !
چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم !
چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد!
و چه بيرحمانه! من سوختــم
============================================================
به بازار سياه رفـــــــــتم براي خريدن عشق
ولي در ابــــــــــتداي ورودم روي کاغذي خواندم:
در غــرفه هـــوس بازان عشق را به حــراج گــذاشته اند به قيمت نابـــودي پــــاک بازان
=======================================
توجه! توجه!
قفل کپی کردن از روی مطالب رو حذف کردم
طنین نمیدونم آقاست یا خانومه گفتن که بذارم مطالبو کپی کنین منم قفلشو برداشتم
چون دیگه دارم میرم ........... هر چی خواستین کپی کنین
چند تا عکس هم از مشهد در ادامه مطلب
ادامه مطلب
Death Girl یه متن قشنگ گذاشته میذارمش :
در پشت پنجره ی کلبه ای سیاه
جسدی خندان
پیشانی اش را به پنجره تکیه داده است
اندکی پیش مرده.....
(حدود ده هزار سال پیش)
اما هنوز هم کسی نفهمیده او نیست در میان آدمها،
در دست چپش که روی میز قرار دارد،
تیغی خون آلود جا خوش کرده.
فلز تیغ زنگ زده است ولی خون رویش تازه است
می گویند خون برباد رفته ها هیچوقت خشک نمی شود
و تنشان نمی پوسد
می گویند آنها در لحظه ی مردن،
آنقدر شاد می شوند،
که دیگر از بین نمی روند
آنها از زندگی فقط مردن را می خواهند
همین...
نگاه جسد به درختان یخ زده ی بیرون خیره مانده است
آنها هم بهار را می بینند
او با خود فکر می کند
در این دنیا هیچ کس به خوشبختی او نیست!!!!!...

====================================================
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند ![]()
فقط آنهایی که با خود چتری می برند
به دعای خود ایمان دارند ![]()
====================================================
دلم میخواست بازم بچه بودم و با مداد رنگی های رنگ و رو رفتم
بدون دونستن قانون کائنات هر چیزی رو هر رنگی که خودم دلم میخواست رنگ کنم
رنگ عشق سیاه باشه رنگ تو هم سیاه باشه آخه تو عشق من بودی
خدا رنگ عشقه اما نه عشق من و تو
رنگش هم رنگ خدا رو میگم سفید نه نه . زرد نه. آبی
نه نمیتونم
آخه من بزرگ شدم
کاش همیشه بچه بودم

=====================================================
به او گفتم باران که ببارد به گریستن عادت خواهی کرد
خندید
و رفت
او عادت را نمیفهمید

===================================================
سیب سرخی را به من بخـشـــید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشــــــــــــــقی های مـــرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد بی وفا گریه ی من را دید و رفت
نازکتر از بلورم و نر متر از حرير اگر هم قصد شکستن داري ، سنگ بي انصافيست
يک تلنگر کافيست
====================================================
ميدوني بازي روزگار چيه؟
اين که تو چشم بذاري من قايم بشم بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني![]()
====================================================

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند
شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم
و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم
در آن تاریکی كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد
خداوند خوشحال شده بود خداوند خوشحال شده بود
پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد...
====================================================
اینم یه داستان تووووووووووووپ عاشقانه و یه داستان آموزنده :
نزدیک صبح بود اما هنوز خوابش نبرده بود و همش توی رختخواب وول میخورد. باورش نمیشد که تا چند ساعت دیگه میتونه عزیزترین آدم زندگیشو ببینه، اون هم بعد از پنج سال !!بعد از این همه سال حسرت دیدار و این همه سال دفترهای سفید رو با شعر سیاه کردن و دعا کردن بالاخره انگار خدا کمکش کرده بود. خودش را مدیون حامد میدونست که دیروز بهش خبر داده بود نازنین هرروز توی اون پارک قدیمی قدم میزنه. از وقتی حامد این خبر را بهش داده بود، دائم خودش را ملامت میکرد که چطور این همه سال دنبال نازنین دویده بود اما هیچوقت به مغز پوکش! خطور نکرده بود که یک سر به اون پارک قدیمی و خاطره انگیز بزنه. پیش خودش تجسم میکرد چه لحظه نابی میشه اون لحظه که بعد از پنج سال چشمهاشون توی چشم هم بیفته. حتما نازنین خیلی غافلگیر میشه و از خوشحالی شاید کنترل خودش هم از دست بده. آخرین بار که نازنین را دیده بود روزی بود که نازنین برای کار واجبی مقداری پول ازش قرض گرفته بود و دیگه هیچوقت برنگشته بود. همیشه فکر میکرد شاید بعد از اون روز اتفاقی برای اون افتاده باشه ولی حالا خوشحال بود که اون زنده هست. بالاخره عقربه های لعنتی جلو رفتند و ساعت 11 صبح شد. کت و شلوار خودش را پوشید و دفتر شعر کادو کرده خودش هم برداشت و راه افتاد. سرراه شاخه ای گل هم خرید و راهی پارک شد. وقتی به سردر پارک رسید یک احساس عجیبی به سراغش اومد. تمام خاطراتش زنده شد و به یاد اولین آشنایی خودش و نازنین توی این پارک افتاد. یاد اون لحظه ای که روی اون نیمکت نشسته بودند و وقتی که حرف از عشق افتاد نازنین گفت: (( همیشه احساس لطیفی داشتم و عشق برای من بالاترین دلیل بودن هست. و معتقدم عشق یکی و خدا هم یکی.)) مطمئن بود که نازنین هنوز بالاترین دلیل بودنش را به یاد میاره. داخل پارک شد، چند قدمی برداشت و ناگهان خشکش زد. چند متر جلوتر نازنین بود که داشت قدم میزد. باورش نمیشد، تقریبا هیچ تغیری نکرده ب
