
============================================================= غروب شد. خورشید رفت. آفتابگردون به دنبال خورشید میگشت. ناگهان یه ستاره چشمک زد.
آفتابگردون
سرشو انداخت پایین. گلها هیچ وقت خیانت نمیکنن!!

=============================================================
يه روزی عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن تا نوبت به ديوونگی رسيد ديونگی همهرو پيدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوتهي گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يک خار بزرگ برداشت و در بوتهي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است و ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه
=============================================================
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
=============================================================
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي...

وقتي که بود نمي ديدم وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم که نبود وقتي شنيدم که نخواند
دکتر علي شريعتي
================================================
مي پرسمت مي داني؟
به اندازه ي سبزي همين درخت روبرو دوستت دارم
نارحت مي شوی. گريه مي کني
حواسم نبود زمستان است
================================================
کبوتری را که دوستش داري رهايش کن
اگر واقعاً تو را دوست داشته باشد باز مي گردد اگر هم بر نگشت
نگران نباش چون هیچ وقت دوستت نداشته
================================================
هرگز عشق را گدايي نکن چون هيچ وقت چيز با ارزش را به گدا نمي دهند
=======================================
===============================================================
سرمو به شیشه ماشین چسبوندمو رفتنشو خوب نگاه کردم .دوست نداشتم گریه کنم اما نشد . چه خداحافظی بدی که حتی یه بار نشد سلامش کنم . اون رفت بی اینکه بدونه منم .................. دیگه چه فایده ی داشت که بدونه دوسش دارم . راستی تو لباس عروسی چه قدر ماه شده بود ![]()

===============================================
امان از این شیشه ها

فقط کافیه یه گلدون بیفته و بشکنه . چی میشه همه ناراحت میشن ولی وقتی یه دل شکسته میشه نه صدایی میده و نه کسی بهش محل میذاره . وقتی یه گلدون شکسته میشه دیگه قیمتی نداره ولی باید قربون این دلهای شکسته رفت که قیمتی ترین و پاک ترین چیزه . نظر شما چیه؟
===================================================
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟
من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ...
حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده
از هر چي سيبه منتنفرم

راز گل شقایق اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت :شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اماطبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد ازآن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد چنانچه با خودش ميگفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست واز اين گل که جايي نيست ؛خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد و بر لب هاي او فرياد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و نام من شقايق شد گل هميشه عاشق شد
=============================================================
آمد آن روزي که مرگ عشق را باور کنم
آمد آن روزي که بي تو بغچه ي غم دربغل
بايد از شهر پراز خاطرات سفر کنم
آمد آن روزي که بي تو ازغم تنهائي
دادو فرياد زده گوش فلک را کر کنم
آمد آن روزي که من تنهاي تنها مانده ام
بي تو بايد مثنوي بي کسي را از بر کنم
=============================================================
اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشاش زل بزني، نمي توني دوريشو تحمل کني، نمي توني بهش بگي چقدر ميخوايش، نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري، واسه همينه که عاشقا ديوونه ميشن
شايديه کسي براي اينکه شب خواب تو رو ببينه به خدا التماس مي کنه
شايديه کسي به محض ديدن تودستاش يخ مي زنه وتپش قلبش مرتبا بيشترميشه
مطمئن باش يه کسي شبهابه خاطرتو تودريايي ازاشک مي خوابه
ولي تو اونو نمي بيني
یادمان باشد اگر خاطــــــرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
