جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
=============================================================
اگر بگریم گویند که عاشق است اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم که بگویند
یک عاشق دیوانه است.
=============================================================
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات میمرد منم تا زنده ام دوست دارم اینه کلامه آخرم
من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بذارم تو سردی خاطره ها بگم که دوست ندارم
دلم میخواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم باور کنی تو رو میخوام حرمتو زندونی کنم
بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات دیوونه و فدات بشم بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصلمون دیره و دست من جداست ترانه ی سکوت من تو بغض آخرم رهاست
کاشکی میشد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم
=============================================================
آرزو دارم شبی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شبها در کنار
عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی .
==============================================================
بااشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم است, به خیسی چشمانم باورنداشتی.با خون قلبم نوشتم عاشقانه می پرستمت بازم باورت نشد که خون قلبم است .نمی خواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافیست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.
مرگ هم با عشق زیبا ست.
=============================================================
عشق را در کشـــــــــــــور ما اعتبـــــار دیگر است
یوســـــــــف اینجا بر سر راه زلیــــــــخا می رود

