اس ام اس عاشقانه :
زندگي يعني پذيرش شكست با لفظ اميد
زندگي يعني رقص لبان با ترانه ي دوست داشتن
زندگي يعني پرستش لحظه ها با شيريني نگاه . . .
====================================
خوشبختي بر 3 ستون استوار است
فراموش كردن گذشته ، غنيمت شمردن حال ، اميدوار بودن به آينده
====================================
قلب من با قلب تو خورده گره
نكنه ناز كني ، باز كني اين دو گره
دو كلام حرف حساب باهات دارم ، مي خوام بگم با معرفت دوست دارم
====================================
اشك هاي نيومدنت روي گونه هام ماسيده ، نبوسيم نمك گير ميشي . . .
====================================
به اندازه ي قليون دوستت دارم
ق : براي قشنگيت
ل : براي لبخندت
ي : براي ياريت
و : براي وفايت
ن : براي نگاهت
====================================
2 تا صدا هست كه خيلي دوستشون دارم
1. صداي تو وقتي كه هستي
2.صداي اس ام اس تو وقتي كه نيستي
====================================
يه سري از خوشگلترين تك بيتي ها :
در حشر چو پرسند كه سرمايه چه داري
گويم كه غم يار و غم يارو دگر هيچ
از نامه سياه نترسم که روز حشر
با فيض لطف او صد از اين نامه طي کنم
عشقبازي را ندانستم قماري مشکل است
تا نشستم روبروي يار ، خود را باختم
گليم بخت کسي را که بافتند سياه به آب کوثر و زمزم سپيد نتوان کرد
كاروان رفت ودراين باديه تنهاماندم اسمان سهم دلم بودولي جاماندم
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي
صياد را نگر كه چه بيداد مي كند
نه مي كشد مرا و نه آزاد مي كند
اي نازنين گلم که پروردمت به ناز
بر باد رفت حاصل يک عمر باغبانيم
تا که بوديم ندانستند که بوديم
باشد که نباشيم و بدانند که بوديم
دوش از خانه ي خمّار به دوشم بردند
بين چه سان سخت، به يک جرعه، زهوشم بردند
ز مرگم هيچ نمي ترسم ، اگر دنيا سرم ريزد
از اين ترسم كه بعد از من ، گلم را ديگري بوسد
دلربايانه دگر بر سر ناز آمده اي
از دل ما چه به جا مانده كه باز آمده اي؟
ناله پنداشت كه در سينه ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسيمه كه دنيا تنگ است
من که هرگز زآتش قهرش ، دلم جايي نسوخت
با رقيبان گرم صحبت بود و اينجا سوختم
رقيب از آرزوي اين که از مرگم خبر يابد
به هر کس مي رسد حال من بيمار مي پرسد
تمام عمر ستم کرد و من همان عاشق
به يک نگه که در آغاز دلربايي کرد
مرنجيم با غير اگر خو كني
تو با ما چه كردي كه با او كني؟
مخور صائب فريب زهد از عمامه ي زاهد
که در گنبد ز بي مغزي صدا بسيار مي پيچد
دم آخر ست بنشين كه رخ تو سير بينم
كه اميد صد تماشا به همين نگاه دارم
رازي که بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم که او محرم راز است
مبادا اي طبيب بهر علاج درد من کوشي
که من درسايه ي اين ناخوشي حال خوشي دارم
بر پاره كاغذي دو سه خط ميتوان كشيد
دشنام و هر چه هست ، غرض يادگار توست
تو به اشتباه ، روزي ، قدمي به خانه ام نِه
که رسد دلي به کامي، چو کني تو اشتباهي
از تو بركردن دل ممكن اگر بود مرا
به تمناي تو كي اينهمه جان مي كندم؟؟
حدس ميزنم شبي مرا جواب ميکني قصر کوچک دل مرا خراب ميکني
سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميکني
سوگند مي دهم به سر زلف خود ترا
کز من اگر شکسته تري يافتي بگو
تا نخسبد سگ و نايد به سر كوي تو غير
پاسباني كنم اي دوست سگ كوي تو را
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق وصاليم
بس حلقه زدم بر در و حرفي نشنيدم
من هيچكسم ؟ يا كه در اين خانه كسي نيست !
مني كه نام شراب از كتاب مي شستم
زمانه كاتب دكان مي فروشم كرد
بعد از اين هم آشيانت هر کس است
باش با او ياد تو ما را بس است
ديده ام زلف پريشان تو در چنگ رقيب
بي سبب نيست که شب خواب پريشان بينم
رفت و بي او زنده ماندم سخت جاني را ببين
آمد و مردم زخجلت شرمساري را ببين

