Death Girl یه متن قشنگ گذاشته میذارمش :
در پشت پنجره ی کلبه ای سیاه
جسدی خندان
پیشانی اش را به پنجره تکیه داده است
اندکی پیش مرده.....
(حدود ده هزار سال پیش)
اما هنوز هم کسی نفهمیده او نیست در میان آدمها،
در دست چپش که روی میز قرار دارد،
تیغی خون آلود جا خوش کرده.
فلز تیغ زنگ زده است ولی خون رویش تازه است
می گویند خون برباد رفته ها هیچوقت خشک نمی شود
و تنشان نمی پوسد
می گویند آنها در لحظه ی مردن،
آنقدر شاد می شوند،
که دیگر از بین نمی روند
آنها از زندگی فقط مردن را می خواهند
همین...
نگاه جسد به درختان یخ زده ی بیرون خیره مانده است
آنها هم بهار را می بینند
او با خود فکر می کند
در این دنیا هیچ کس به خوشبختی او نیست!!!!!...

====================================================
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند ![]()
فقط آنهایی که با خود چتری می برند
به دعای خود ایمان دارند ![]()
====================================================
دلم میخواست بازم بچه بودم و با مداد رنگی های رنگ و رو رفتم
بدون دونستن قانون کائنات هر چیزی رو هر رنگی که خودم دلم میخواست رنگ کنم
رنگ عشق سیاه باشه رنگ تو هم سیاه باشه آخه تو عشق من بودی
خدا رنگ عشقه اما نه عشق من و تو
رنگش هم رنگ خدا رو میگم سفید نه نه . زرد نه. آبی
نه نمیتونم
آخه من بزرگ شدم
کاش همیشه بچه بودم

=====================================================
به او گفتم باران که ببارد به گریستن عادت خواهی کرد
خندید
و رفت
او عادت را نمیفهمید

===================================================
سیب سرخی را به من بخـشـــید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشــــــــــــــقی های مـــرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد بی وفا گریه ی من را دید و رفت

